فرهنگ بی گانه ستیزی یا غریب نوازی
اصلِ گرفتاری، فرهنگِ بی گانه ستیزی وارداتی ماست که به جای غریب نوازی سنتی ما نشسته است. بی گانه ستیزی اگر باید، برمی گردد به بی گانه ای که قصدِ چپاولِ سرزمین مان را داشته باشد، نه به هم سایه ی هم خونی که تازه دیوارِ بینِ خانه ی ما و او را همان بی گانه کشیده است. وقتی ما ایرانیان، در کتبِ درسی مدارسِ متوسطه ی خود، حمله ی محمودِ افغان به اصفهان و پادشاهی رو به اضمحلال صفوی را یورشِ افغان می نامیم، نبایستی از هم سایه گان مان انتظاری بیش تر داشته باشیم. حمله ی محمودِ افغان، به هیچ رو، یورش نبوده است، شورش بوده است. شورشی درونِ یک حکومتِ بزرگ. ما حتا تاریخ هزاران ساله ی ایرانِ بزرگ را با مرزهای سیاسی زیرِ دویست ساله می نویسیم و بعد انتظار داریم فرهنگِ غریب نوازی داشته باشیم؟!

هنوز هم سخنِ نسنجیده ی آن وزیر کارِ خودمان که روحِ بی گانه ستیزی را در نیافته است، مرا می رنجاند. وقتی که در گزارشِ مردمی ش می فرمود که حضور کارگر افغانی باعث بی کاری جوان ایرانی شده است. انگار نمی فهمید که جوان ایرانی، بالای لیسانس و فوق لیسانس بی کار است. در حالی که کارگر افغانی دارد پایین ترین کار را در ایران انجام می دهد. بی کار کردن کارگر افغانی نمی تواند برای جوان لیسانسه و بی کار ایرانی تولید کار کند. از آن سو ایران بازار های کارِ ناگشوده، فراوان دارد که وظیفه ی وزیر، گشایش آن هاست؛ جوری که وادار شویم به احترام از هم سایه کمک بگیریم برای کار...

جانستان کابلستان(روایت سفر به کابل)(ص 79-80)

رضا امیر خانی