ملاقات مدیر کل اتباع خارجی وزارت کشور ایران با مرجع بزرگوار تقلید شیعیان حضرت آیت الله العظمی محقق ک
گزارش مشروح این دیدار ذیلاً به نشر نشر سپرده می شود.


|
|
||||
|
تاریخ انتشار: ۰۷:۵۹ ۱۳۹۱/۳/۱۹ |
کد خبر: 37054 |
منبع:شبکه اطلاع رسانی افغانستان |
نسخه چاپی
|
|
محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان از یک حمله مسلحانه جان به سلامت برده است.
به گزارش نور ، او که در نشست خبری صحبت می کرد بدون نام بردن از فرد خاصی
برخی حلقات در حکومت را به دست داشتن در این حمله متهم کرده است.
در این حال استاد محقق در مورد درگیری های یک هفته اخیر میان کوچی ها و ده
نشینان در مربوطات بهسود میدان وردک گفت که کوچی ها با پرچم های طالبان به
این روستاها هجوم بردند.
استاد محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و عضو مجلس نمایندگان
که در مراسم یادبود از شهادت جواد ضحاک رئیس شورای ولایتی بامیان اشتراک
کرده بود شب گذشته در این ولایت هدف حمله افراد مسلح ناشناس قرار گرفت اما
از این حمله جان سالم به در برد .
او بدون نام بردن از فرد و گروه خاصی گفت که حمله به جان وی کار برخی حلقات خاص در حکومت است.
آقای محقق در این حال از حملات کوچی هابر بهسود یادآوری کرد و گفت در
روزهای اخیر حدود دو هزار فرد مسلح به نام کوچی ها و زیر پرچم طالبان
بربهسود حمله کردند که چهار کشته و سه زخمی بر جای گذاشته و دو تن دیگر
ناپدیدند.
رهبر حزب وحدت اسلامی، جبهه ملی را باعث نگرانی حکومت دانسته و می گوید
حکومت به خاطر این نگرانی هایش یک جنگ روانی را بر ضد آن ها آغاز کرده است.
|
امروز که دروازه ی مکاتب و دانشگاه ها به روی همه باز شده، چرا دشمنان ملت و تعلیم و تربیه مانع تعلیم و تربیه و تحصیل آنها میشوند؟ چرا نمیگذارند که یک لحظه نفس آرام بکشیم؟ |
||||
|
تاریخ انتشار: ۲۰:۲۰ ۱۳۹۱/۳/۱۹ |
کد خبر: 37081 |
منبع:شبکه اطلاع رسانی افغانستان |
نسخه چاپی
|
|
اولاد افغانستانی
بیچاره هیچ روزِ خوش را از دست دشمنان دین و وطن شان دیده نمیتوانند، هر
روز چند طفل این وطن به سبب زایمان، چندی به سبب انتحارات و انفجارات و
چندی هم به سبب مسمومیت از بین میرود. گه با خود فکر کرده میگویم که گناه
ما مردم بیچاره چیست؟ آیا افغانستانی بودن ما گناه است که تمام این حوادث و
نابسامانی ها را بر سر ما می آورد!
روزی نیست که شهروند این سرزمین بدون از سر گذشتاندن حملات انتحاری و
انفجاری و به قتل رسیدن چند وطندار، به کار و بار خود آغاز نماید. در این
اواخر دشمنان دین، ملت، تعلیم و تربیه و فرهنگ حملات خود را در مکاتب راه
اندازی میکنند. مثال بارز آن همانا مسموم شدن صد ها تن از دانش آموزان
مکاتب در ولایت تخار میباشد. درست دشمن، ما را در شهر، کوچه، بازار و
مارکیت ها آرام نگذاشت، حال تصمیم دارد که در مکاتب نیز ما افغانستانی های
بیچاره را راحت نگذارد! مکاتب در اصل جای تعلیم و تربیه و محل تربیه ای
دانشمندان، داکتران، مهندسان، سیاستمدران و دولتمردان میباشد؛ اما مکاتب
ولایت تخار در این اواخر جهت تغیر داده است.
زیرا زمانیکه جوانی بخاطر کسب علم و دانش به مکتب فرستاده میشود، به عوض
اینکه با فراگرفتن علم و تربیه داخل خانه اش شده به فامیلش از صمیم قلب
سلام داده کتب، وظایف خانگی و دروس خویش را نشان دهد؛ متأسفانه چندیست که
خانواده ای بسیاری از دانش آموزان خبر اولاد شان را یا از طریق تیلفون
پولیس میگیرند و یا از طریق اخبار! چی یک حالت بد و مأیوس کننده ای!
افغانستان یکی از جمله ممالکی به شمار میرود که از نگاه فیصدی تعلیم و
تربیه خیلی ها عقب میباشد. یعنی نظر به نظر سنجی های انجام شده میتوان گفت
که تقریباً 30 فیصد مردم افغانستان از نعمت سواد برخوردار هستند- طبعا که
هدف ما از سواد همانا یاد داشتن خواندن و نوشتن میباشد. یعنی ماستر و
دوکتورا - اکثر این فیصدی را طبقه ای ذکور تشکیل میدهد. زیرا دختر جوانان
افغانستان یا توسط رژیم وقت به مکاتب رفته نتوانسته اند و یا هم به اثر
فشار خانواده! و حال هم به اثر تهدید دشمن.
به هر صورت امروز که دروازه ای مکاتب و دانشگاه ها به روی همه باز شده، چرا
دشمنان ملت و تعلیم و تربیه مانع تعلیم و تربیه و تحصیل آنها میشوند؟ چرا
نمیگذارند که یک لحظه نفس آرام بکشیم؟ چرا نمیگذارند که ما نیز از جمله
ممالک پیشرفته ای جهان به شمار رویم؟ چرا مکاتب مارا به آتش میزنند؟ چرا به
آموزگاران ما اخطاری میدهند؟ چرا مهندسان ما را اختطاف میکنند ؟ چرا دانش
آموزان معصوم را مسموم میسازند؟ ده ها چرا های دیگر!
به همگان معلوم است که گروهی بنام این و آن دشمن ما مردم افغانستان میباشد
و آنها نمیخواهند که ما پیشرفت کرده بجایی برسیم. اما دولتمردان و کسانیکه
در اریکه ای قدرت نشسته اند پس چی کار میکنند؟ چرا آنها مانع همچو کار
نمیشوند؟ چرا آنها عاملین قضیه را پیدا نمیکنند؟ اگر پیدا میکنند چرا به
پنجه ای قانون نمی سپارند؟ اگر به پنجه ای قانون میسپارند چرا به سزای
اعمالش نمیرسانند؟ بس است، دیگر نمیخواهم که خون بینی هموطن عزیز من ریزد!
ما از سالهای 1979 به اینسو شهید، بیوه، صغیر، بی پناه دادیم... بس است
دیگر. اگر ما افغانستانی ها کدام گناه و نافرمانی کرده باشیم تمام این
قربانی ها را کفاره ای آن شمرده به این روزهای تاریک باید وداع کنیم! ما
نیز انسان هستیم و حق داریم که مانند یک انسان در روی زمین زندگی کنیم.
شاید که اکثر مردم افغانستان مقصر باشند اما مقصرین اصلی اکثر دولتمردان ما
میباشند. زیرا آنها وظیفه ای ایمانی و وجدانی شانرا به آن شکلی که
میباییست انجام دهند، بجا نمی آورند. اکثر آنها فقط در غم پُر کردن جیب خود
و سیر کردن خود، خانواده و نزدیکان شان میباشند.
سوگند به آن ذات که به جز از یک توده ای محدود دیگر هیچ یک این دولتمردان
ما کار آمد نیستند! نمیدانم که آنها با کدام رو و وجدان بر سر آن چوکی های
زرین که همه از خون پاک شهدای این ملت بدست آمده اند، مینشینند!؟ دانش
آموزان در مکاتب مسموم میشوند آنها در غم پُر کردن جیب و به یغما بردن مال
دولت و مردم میباشند.
بلی، دولتمردان کنونی ولایت تخار یکی از جمله عاملین قضیه ای مسموم شدن
دانش آموزان میباشند. چطور امنیت، پولیس و والی یی است که در ظرف یکماه هفت
بار در مکاتب دانش آموزان مسموم میشوند، آنها هنوز عاملین آنرا دستگیر
کرده نمیتوانند. این بدان معناست که خود آمرین دوایر دولتی و یا ارگانهای
مربوطه به همچو یک عمل دست دارند! اگر چنین نمیبود و یا اگر اولاد خود شان
نیز مسموم میشد باز میدید که این دولتمردان چی عکس العمل نشان میدادند!
آنها داغ اولاد و اقارب را ندیده اند، اگر یکبار مزه ای آنرا می چشیدند
آنگاه کمی متوجه امور خویش می شدند.
دوستان عزیز!
آیا به اشخاصی که قابلیت و توانایی رهبریت و مدیریت را ندارند، فرض است که
همیش بر آن کرسی نشینند! بُرو بابا! اگر نمیتوانی و از عهده ات پُره نیست،
استعفایت را پیش کن بگذار دیگران و خصوصن جوانان امور را پیش ببرند.
در این قسمت از کرزی صاحب هیچ گله ندارم. چونکه جناب شان به جز از محکوم
کردن و تسلیت عرض کردن دیگر هیچ کار را یاد ندارند و یا که خود را به کوچِه
حسن چپ میزنند!
اگر یک رئیس جمهور دلسوز و واقعی میداشتیم امروز به این حالت نمیبودیم،
مردم جهان کشور ما را بوسیله ای جنگ و جدال و تروریست نه، بلکه با زیبایی و
پیشرفتهایش میشناختند. اگر ما و شما یک رئیس جمهور و یک رئیس ارگانهای
محلی و رئیس امنیت ملی دلسوز، وطن پرست و مسلمان میداشتیم، به نوکران حلقه
به گوش آن ولایت امر آنرا میداد که یا عاملین را پیدا کرده به پنجه ای
قانون بسپارید و یا خود از وظیفه برکنار شوید. آنگاه میدیدیم که شاید
عاملین در ظرف 24 ساعت پیدا میشد یا نه! خود ارگانهای محلی از تمام چیز ها
با خبرند. آنها خوب و خراب، اشخاص مفید و مضر و اشخاص بکار آمد و بیکاره ای
جامعه ای خود را خوب میشناسند؛ آنها خوب میفهمند که دزد ولایت تخار کیست،
طالبش کیست و دلسوزش کیست! اما از اینکه از بالا تعلیمات می آید و یا به
جیب شان کاغدهای مو دراز می افتد، گوشه نشینی را اختیار کرده اند. افسوس صد
افسوس به همچو یک حکومتداری و رهبریت! حیف این ملت مظلوم که بدست این نوع
اشخاص بی بکار و استفاده جو افتاده است!
ملت قهرمان قهرمان افغانستان لیاقت و توانایی رهبر شدن را دارند نه برده
شدن را! با کمال تأسف که اکنون اکثر ما و شما برده و غلام دیگران شده ایم،
اینکه قبول میکنیم یا نه؟ بُعد دیگر موضوع میباشد. بعد از این همه سخنان
باید بگویم که من از جوانان افغانستانی یک گله دارم و آن اینکه ما نیز غیر
فعال هستیم، مانند اجداد خود فعال و با حرکت نیستیم نمیدانم چرا اینگونه
هستیم!؟ بخاطری بی حرکت و غیر فعال میگویم که در مقابل این همه نا بسامانی و
بی عدالتی ها هنوز هم به قسم یک تماشاچی حوادث را تماشا میکنیم و بس! باید
از خود فداکاری و جان نثاری ها نشان داده وطن ویرانه ای خود را آباد
سازیم. این وطن از ما و شما خدمت و کار میطلبد؛ بی حرکتی و تماشاگری نه!
راجع به جوانان و مشکلات شان در نوشته های بعدی خود معلومات خواهم داد.
به امید اینکه دولتمردان گوش شانرا باز نموده به صدای ما گوش فراداده در
این راستا اقدامات جدی از خود نشان دهند. نمیخواهم که دیگر دانش آموزی
مسموم شود، مکتبی به آتش زده شود و آموزگاری به قتل رسد!
سید مبین "هاشمی"
نشست دو جانبه افغانستان و چین



| ترک تحصیل کردههای مشهور دنیا: |
|
مارک زاکربرگ: ارزش شرکت
این مدیر عامل جوان به تازگی 100 میلیارد دلار تخمین زده شده است، و شرکتش
را بیش از 500 میلیون نفر در سرتاسر جهان می شناسند. زاکربرگ پیش از فارغ
التحصیلی از هاروارد دانشگاه را ترک کرد تا بتواند تمرکز خود را بر روی
کارش قرار دهد. بیل گیتس: وی به همراه آلن شرکتی را بنا نهاد که اکنون ارزش سهام آن 226.2 میلیارد دلار است. گیتس در سال دوم هاروارد را رها کرد و به همراه آلن همه تلاش خود را به تاسیس شرکتی که مایکرو-سافت نامیده می شد معطوف کرد. وی امروز یکی از اعضای هیئت مدیره مایکروسافت است و به عنوان مشاور در پروژه های کلیدی این شرکت حضور پیدا می کند. استیو جابز: مالک با ارزشترین شرکت جهان، با ارزش سهام 362.4 میلیارد دلار، در نوجوانی دانشگاه را به خاطر علاقه مفرطش به رایانه ها ترک کرد. جابز در بیوگرافی خود نوشته که ارزشش در سن 23 سالگی بیش از یک میلیون دلار، در سن 24 سالگی بیش از 10 میلیون دلار و در سن 25 سالگی در حدود 100 میلیون دلار بوده است. شرکت اپل از پارکینگ خانه جابز پا را فراتر گذاشت تا اکنون به شرکتی بین المللی تبدیل شود، شرکتی که با ترک تحصیل دو دوست پایه گذاری شد. ریچارد برنسون: فارغ التحصیلی از دانشگاه را فراموش کنید، این مدیر عامل بزرگ شرکت ویرجین مدیا حتی دوران متوسطه خود را نیز پشت سر نگذاشته است. وی اولین فروشگاه را در لندن افتتاح کرد و دو سال بعد اولین استودیو ضبط صدا را بازگشایی کرد. برنسون در سال 1984 کار خود را توسعه بیشتری داد و امروز شرکت ویرجین با ارائه خدماتی در زمینه موبایل، پهنای باند، تلویزیون، رادیو، امور مالی، سلامت، توریسم، سرگرمی و خدمات مسافرتی به ارزش سهامی برابر 8.1 میلیارد دلار رسیده و ارزش خود شرکت در حدود 18 میلیارد دلار برآورد شده است. آلفرد تابمن: این فرد به عنوان بنیانگذار و مدیر اجرایی سابق مرکز "تابمن" حرفه خود را از سن 11 سالگی و به عنوان یک خرده فروش آغاز کرد و در دوران دبیرستان نیز به کار خود ادامه داد. وی طی 50 سال به گسترش و توسعه شرکت خود پرداخت، شرکتی که امروز به ریاست پسرش "رابرت تابمن" ارزش سهامی برابر 3.3 میلیارد دلار دارد. ریچارد شولتز: بنیانگذار سابق شرکتی به نام BestBuy حرفه خود را به عنوان روزنامه فروش از سن 11 سالگی آغاز کرد و تا رسیدن به دوران دبیرستان، کارهای متعددی را تجربه کرد. پس از اتمام خدمتش وی شرکتی ویژه فروش تجهیزات مرتبط با موسیقی را راه اندازی کرد اما پس از مدتی دوباره به شرکت سابق خود روی آورد و با ایجاد شیوه ای جدید در نحوه ارائه کالا تحول بزرگی در ارزش شرکت خود ایجاد کرد تا جایی که امروز BestBuy ارزش سهامی برابر 10.1 میلیارد دلار دارد. وی هرگز در دانشگاه تحصیل نکرد اما مدرک دکترای افتخاری حقوق دانشگاه سنت توماس به وی اهدا شده است. رالف لارن: مدیر عامل یکی از بزرگترین شرکتهای طراحی مد و صنعت لباس، پولو، شرکت خود را در سال 1976 تاسیس کرد و کمی بعد به امپراطوری بزرگی در صنعت لباس تبدیل شد. با این همه وی هرگز در زمینه طراحی مد تحصیل نکرده و به گفته خودش تنها از هوش و استعداد طبیعی که در اختیار داشت برای موفقیت خود استفاده کرده است. وی تنها مدرک دیپلم دبیرستانش را در اختیار دارد، اما در عین حال مدیریت یکی از موفق ترین شرکتهای مد جهان با ارزشی 11.9 میلیارد دلاری به عهده او است. میکی آریسون: وی به جای صرف کردن چهار سال از زندگی خود در دانشگاه ها تمامی زمان خود را به کار کردن اختصاص داد و شرکت دریایی "کارنیوال" را از آن خود کرد. وی در سال 1987 به عنوان رئیس هیئت مدیره و در سال 2003 به عنوان مدیر کل شرکت انتخاب شد. ارزش سهام شرکت کارنیوال امروز 19.6 میلیارد دلار است. مایکل دل: پایه گذار و مدیر کل شرکت دل با این ایده که تکنولوژی ابزاری برای فعال ساختن توانایی های بالقوه انسانها است، شرکت خود را توسعه داد. در سال 1992 دل به یکی از جوانترین مدیران اجرایی جهان در لیست 500 برتر جهان مجله فورچون انتخاب شد و کارمندان شرکت وی نیز در عرض هشت سال به 100 هزار نفر افزایش یافتند. امروز شرکت دل شرکتی شناخته شده در زمینه های خدمات تکنولوژی، همکاری های جهانی و رایانه است که ارزش سهام آن در حدود 30 میلیارد دلار است. پائول آلن: او به همراه بیل گیتس شرکت مایکروسافت را بنیان گذاشت که نامش را تقریبا همه شنیده اند. آلن امروز یک مولتی میلیاردر و مالک چندین شرکت فناوری و رسانه ای است، او تا کنون بیش از یک میلیارد دلار از سرمایه خود را در راه امور خیریه صرف کرده است و قصد دارد بخش بیشتر املاک خود را به خیریه ببخشد. |
| .............................................................................................................................. |
| رازهاي سلامتي در شش كشور جهان |
|
در هر كشور و هر فرهنگي از ژاپن و روسيه گرفته تا يونان و هند و پاناما،
مردم ملل مختلف براي سلامت بهتر و طول عمر بيشتر اسرار مخصوص خودشان را
دارند كه بدون شك اين رازهاي سلامتي ساليان دراز سودمند و كاربردي
بودهاند. اين روشها و راهكارهاي سنتي مانند نوشيدن يك چاي گياهي آرامش بخش يا يك ادويه خاص ممكن است در ظاهر ساده و معمولي به نظر برسند، اما متخصصان و كارشناسان معتقدند اين نكات كوچك ميتوانند يك دنياي كاملا متفاوت ايجاد كنند. به گزارش پايگاه اينترنتي شاين، در اين مقاله شش نمونه از اين رازهاي سلامتي و طول عمر از شش كشور مختلف جهان ارائه شده است كه شايد شما هم با خواندن آنها علاقمند شويد كه اين عادات را به زندگي روزانه خود اضافه كنيد. ۱- راز سلامتي مردم پاناما: پروفسور نورمن هولن برگ پس از چندين سال مطالعه روي مردم يك قبيله در مقايسه با ساير مردم پاناما كه از شكلاتهاي صنعتي استفاده ميكنند به اين نتيجه رسيد كه تنها كمتر از ۱۰ درصد مردم اين قبيله در معرض خطر ابتلا به سرطان ديابت، سكته مغزي و بيماري قلبي هستند. آنها در واقع اين موهبت را مديون خواص آنتي اكسيداني و فاوونوئيدهاي فوق العاده قوي در «كاكائوي خالص» هستند. ۲- راز سلامتي مردم ژاپن: همه ما ميدانيم كه طول عمر ژاپنيها بيشتر از هر ملت يا نژاد ديگري در سرتاسر اين سياره است و شايد يكي از نشانههاي مهم اين برتري، آن است كه ژاپن پايينترين نرخ چاقي را درجهان دارد. يكي از ترفندهاي ژاپنيها براي كنترل چاقي يك عادت فرهنگي موسوم به «هارا هاچي بو» است. بدين معني كه "وقتي ۸۰ درصد احساس سيري كردي دست از خوردن بكش." آنها معتقدند معده حتي وقتي ۱۰۰ درصد پر باشد پيغام پربودن كامل آن ديرتر به مغز ميرسد و در نتيجه ديرتر به شما پيغام سيري ميدهد. ۳- راز سلامتي مردم روسيه: مردم روسيه به خوردن نوعي گياه دارويي موسوم به «ريشه طلايي» عادت دارند كه يك گياه بومي روسيه است و براي درمان بسياري از بيماريها از عفونتها گرفته تا افسردگي و اختلالات سيستم عصبي مفيد است. ريشه اين گياه در فروشگاههاي عطاري و محصولات گياهان دارويي موجود است كه به صورت چاي دم كرده استفاده ميشود. اين گياه تاثير فوق العادهاي در كاهش استرس و خستگي دارد. ۴- راز سلامتي مردم هلند: هلنديها «دوچرخه» را به وسيله نقليه روزانه خود تبديل كردهاند. آنها تقريبا يك سوم حمل و نقلهاي خود را در مسافتهاي مناسب با دوچرخه انجام ميدهند و هر شهروند هلندي در روز ۱.۵ مايل دوچرخه سواري ميكند. طبق يك بازبيني آماري كه در سال ۲۰۱۰ انجام گرفت طول عمر هلنديهاي دوچرخه سوار به طور متوسط ۱۴ ماه بيشتر است. ۵- راز سلامتي مردم هند: درصد قابل توجهي از غذاهاي هندي حاوي ادويه «كاري» است. اين ادويه حاوي تركيبي به نام «تورمريك» است كه هزاران سال مصرف پزشكي داشته است. دانش پزشكي امروز نشان ميدهد «تورمريك» سرشار از خواص آنتي اكسيداني، ضد التهابي و تقويت كننده سيستم ايمني است كه در پيشگيري از بيماري آلزايمر نقش قابل ملاحظهاي دارد. ۶- راز سلامتي مردم يونان: يك مطالعه در سال ۲۰۰۷ ميلادي روي ۲۳ هزار فرد بزرگسال در يونان، كليد شگفت انگيز سلامتي را در اين مردم آشكار ساخت. اين مطالعه نشان داد افراد بالغي كه ۳ روز در هفته حداقل ۳۰ دقيقه خواب نيم روزي دارند ۳۷ درصد كمتر بر اثر بيماريهاي قلبي ميميرند. |
| .............................................................................................................................. |
خون کرد باز جگر و دلهای پاک را
غول قبیله ازسر دیرینه کینه باز
رنگین بخون هموطنم کرد خاک را
بازهم بخون کشید و بخاکش نهان نمود
یک مرد از تبار یلِ سینه چاک را
او بیخبر از اینکه نپوشد به دست خود
راه شعاع خور و مهی تابناک را…
ای قوم خواب رفته بخیزید ! تا بکی!
بیم از کی داریم و زچه داریم باک را؟؟
هر روز مرده رفته روانیم هرطرف
هر روز خورده رفته روانیم (قفاک)* را
باید زریشه بر کنیم این سایه ی زقوم
باید به باغ خویش نشانیم تاک را
*قفاک یا قپاق یا قفاق در اصطلاح سیلی را میگویند..
بار دیگر بهار از راه رسید و سبزه ها سر کشید و کوهستان های هزاره جات سر سبز شد و می رفت که هم چنان تازگی و طراوت را به ساکنانش هدیه نماید اما دیری نپایید که بلای کوچی همچون سالیان پیش، ستونهای خانه های محقر و گلین بهسودیان را به لرزه در آورد، گندم زارهای که با تلخکامی و بدبختی در دل دره ها و کوهسارها کشت شده بود، نصیب شتران کوچی شد! این سرنوشت محتوم ماست! بگذار، قوچ اوغان از گندم مردمان سیه بخت ده نشین سیر شوند و فرزندان فقیر بهسودی رنج مضاعف گرسنگی و محرومیت را بیش از پیش بکشند.
بار دیگر بهار آمد اما برای ما هدیهی زودگذری از نسیم دل انگیزش داشت، انگار ما محکوم به نفس کشیدن در میان دود و آتش خانه و خرمن و مزارع مان هستیم. این تنها میلیاردها دلار کمک های خارجی نیست که نصیب دیگران می شود بلکه آسایش و آرامش هم مال آنهاست اما ما شکم های گرسنه مان کافی نیست باید دارایی مختصر مان نیز حریق و تاراج شود.
چنان که از مدتها قبل قابل پیش بینی بود، کوچیان با به آتش کشیدن ده ها خانه در بهسود و دایمرداد یکبار دیگر مردم هزاره را تحقیر نمودند. چه تحقیری بالاتر از اینکه تو زنده باشی و جلو زن و بچه ات خانه ات را به آتش بکشند وتو هیچکاری نتوانی انجام دهی فقط با اشک و آه و افسوس نظاره گرش باشی.
بهسود همچنان در آتش می سوزد اما آنچه طی سالهای گذشته روی آن سخن گفته شده جنبه جنایی قضیه و گله از اوغان انتحاری و کوچی بیابانگرد و طالب سلاح بدوش بوده است. در صد بسیار اندکی از تحلیلها به زمینه های داخلی این بحران اختصاص یافته است در حالی که تنها طالب کوچی نقاب و تفنگ بدوش در این فاجعه ها نقشی نداشته است بلکه عنصر خیانت نیز نقش برجسته و پر رنگی دارد .
آنچه که کوچی را چنین جری و جسور می سازد نه قدرت و زور او که بیکارگی، بی خاصیتی و بی لیاقتی رهبران ما و معامله گری و مزدوری سیاستمداران ماست کسانی که حاضر است کوچی، بهسود را تاراج کند اما رقیب حزبی و منطقه ای اش ضربه بخورد! مکرر شاهد بوده ایم که محقق و خلیلی برای تقرب به دربار کرزی چه مسابقه های چندش آوری به راه انداختند هرگاه مناسبات یکی خراب می شد فوری دیگری راهی دربار می گردید و بهسود را تنها برای موج سواری سیاسی و افزایش شهرت و ثروت می خواستند همین ها بودندکه بر سر میراث مزاری بزکشی به راه انداختند و حزب وحدت را تکه تکه کردند و این نماد قدرت شیعه ها و هزاره ها را به دارو دسته های بی خاصیت خانوادگی بدل کردند و منافع و مصالح مردم را تنها در قالب تنگ تول و طایفه شان معنا دار نمودند، آه از این «نامردان برای تمام فصول» و معامله گران مزدور که اینک هرکسی به راهی روان است و بر خنثی سازی فعالیتهای رقیبش مشغول است.من نمیدانم چرا مردم یخن این خائنین به آرمان مزاری را پاره نمی کنند آخر رهبری اینها اگر خنجر را از گلوی هزاره بر ندارد به چه پشیزی می ارزد؟ هر سال ما باید قربانی بدهیم و کوچی در بدل غارتگری اش دالر دریافت کند! اینست که می گویم در قدم اول این «اختگان سیاسی» بیش از هرکسی مشوق غارتگری کوچیان بوده اند آخر کدام گرگ است که بر گلهی گوسفندان بی شبان حمله نکند و طعمه ی آماده را رها کند؟
چوکی پرستان، بهسود را فقط تا رسیدن به دروازه پارلمان لازم داشتند نه بیش از آن، اینک که به مقصود رسیده اند بگذار که بسوزد! در بهسود خیانت کمرنگ تر از جنایت نیست و این خیانت در چهره های گوناگونی نمود یافته است از جمله :
- سکوت و سیاست منفعلانهی مدعیان رهبری ملت هزاره و سیاستمداران ما
- سکوت اصحاب دانش و اساتید و دانشجویان دانشگاه ها و حوزویان ، کسانی که بزرگترین مایه های امید این ملت ستمدیده هستند. اما افسوس که همین قشر عظیم بخش وسیع شان به قول بودا «اخته سیاسی» هستند و با آگاهی از تمامی جوانب جامعه شناختی، سیاسی، روانی، حقوقی، فقهی و… این معضل ملی ، سر در لاک زندگی ذلیلانه فرو برده و صبح تا شب هزار بار خدای را بر دم و بازدم شاکرند.
اساتید دانشگاه و حقوق دانان و سیاست شناسان هزاره صبح تا شب در دکانهای بنام موسسات تحصیلات عالی با تکلف بسیار برای وزمری خان و گلغوتی جان و زرغونه جان – که بیش از همه پول می پردازند- در کلاسهای خصوصی ماده و قانون، دیانت و سیاست درس می دهند اما این اندوخته های علمی برای دفاع از حقوق پایمال شده و زندگی به تاراج رفته هزاره کاربرد ندارند.
ملایان و شاگردان حوزات علمیه ما عزلت نشینی را بیشتر به تقوا نزدیک میدانند تا دفاع از خون حبیبه سه ساله بهسودی را ! اینها عمدتاً پیرو سکاکی ادیب هستند که در دم مرگ بر حل نشدن مشکل کلمه «حتی» می گریست و بازبان لکنت بار آخرین حرفهایش این بود: « مت و فی قلبی شائبه حتی » مردم و در دلم شبهه حتی ماند و معلوم نشد که«فعل» بود یا «حرف»!! اینستکه «شاهد مثال» طلبه های ما هیچ وقت بر سر سیاست و سرنوشت شان نیست همیشه بالای چیزهای بی دردسر و بی ربط به زندگی سیاسی اجتماعی شان هست.
البته برخی از تازه به دوران رسیده های ما دیگر سخن از بحث های قدیمی چون قدم و حدوث کلام باری نمی گویند بلکه با ژست و ادای روشنفکری از کانت و دکارت، هاسپرس و یاسپرس، هیدگر و هگل و پوپر و…دم می زنند و غرق در فهم هستی و زمان هیدگر و خردناب کانت می شوند و در این فضا روشن است که اصلا نوبت به غم بهسود و خانه های سوخته اش و اجساد در بیابان مانده و مثله شده اش نمی رسد . بدیهی است که طرح این موضوع به معنی توصیه به بی سوادی و نرفتن دنبال دانش نیست بلکه بر مسئولیت ملی،ایمانی ، انسانی و وجدانی تاکید دارد و می گوید در کنار دانش و دانایی ، احساس مسئولیت انسانی و خودآگاهی نیز لازم است و تخصص توام با تعهد ارزشمند است.
بی جهت نیست که بصیر احمد دولت آبادی می گوید با خواندن نوشته های بچه های هزاره شبها با خود می گریم چون می بینم که به جای پرداختن به صدها موضوع مهم و سوژه های سرنوشت ساز ، این دوستان ساعتها در زمینه های زور زده اند که هیچ دردی ما را دوا نمی کنند.
من اینها را جلوه های از خیانت میدانم چون یک جنبه ی خیانت سنگر فروشی و معامله گری و مزدوری است اما بعد دیگرش سکوت سیاه و بی تفاوتی و خود را به خواب خرگوشی زدن است با هر توجیه ناموجهی که باشد! اینست که می گویم شعله های آتشی که امروز خانه های مردم بی دفاع دایمرداد را حریق می کند خاستگاهش خیانت نیز می باشد، بیایید به بهسود خیانت نکرده و فرهنگ ذلت بار اختگی سیاسی را بیش از این در جامعه مان نهادینه نکنیم که شرمنده شهدا و نسل فردای مان می شویم.
بیایید نگذاریم که هر سال نغمه غم انگیز خواهران و مادران با دنیای از اندوه و وحشت این باشد:
خدایا اوغون کوچی میایه
نمیدانی ده سرمو چه میایه؟
اگه جایداد مونه از مو بگیره
دیگه مالومه که هرچی میایه
سلطه جابرانه حاکمیت امیرعبدالرحمن برافغانستان و حملات وحشیانه وی بالای مناطق هزاره جات طی سال های ۱۳۰۸، ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ هجری قمری آغازیافته و باعث ازبین بردن آرامش و سکون این مردم آرام و صلح دوست گردید. تا اینکه بلاخره ظلم و ستم آن سفاک ظالم منجر به قتل عام ،تاراج و بشدت سرکوبیدن این مردم مظلوم انجامید. هزاره های پراگنده در نقاط مختلف بخصوص جنوب و شرق کشور درایام حکومت وی بکلی نابود شده و فرمان های پی در پی آن امیر جلاد برای تاراج و قتل عام هزاره ها تا آخرین روز حیاتش ادامه داشته وباعث قتل عام و نابودی بیشتر از چهارصدوبیست هزاره خانواده هزاره گردیده وهمان سیاست های خصمانه علیه هزاره ها توسط حاکمان پس از وی نیز درمقیاس های مختلف تا امروز تداوم یافته است.
.مرحوم فیض محمد کاتب در معتبرترین کتاب تاریخ افغانستان” سراج التواریخ” تتمه جلد سوم صفحه ۳۰۱ و ۳۰۲ یکی از فرمان های این امیر جابر و جلاد را که در بخش های آن چنین آمده است، می نگارد:
“جمعی از اولاد و اخفاد و نبایر دارونیکه در کابل آمده و از تلثیم سده علیای امارت مستعد گشته، از حضرت والا خواستار اراضی و عقار و مزارع و کشتزار ومراتع و مرغزار در علاقه چوره از املاک مردم هزاره شدند. و حضرت والا خواهش ایشان را پذیرفته و دوست محمد خان ایشک آقاسی در دربار شهزاده اعظم سردار حبیب الله خان را، که با این جماعه از یک سلسله و قبیله بود، به سرپرستی ایشان گماشته و دستورالعملی بدو داد و آن را به خط خاص مزین فرمودکه: “مزارع مردم هزاره سکنه علاقه چوره را مساحت و پیمایش کرده، به هر واحدی از مردان نبیرگان داور، یک جریب زمین ویک نیم جریب اوسط و دو جریب ادنی که در حقیقت مجموع همه سه جریب اعلی به حساب آید داده، و هریک از اناث را نصف آنچه به ذکور می دهد بدهد،…زیست وزندگانی کرده آسوده حال روز به سربرند، و هم تخم و گاو و اسباب و الات شخم و بزرگری از دولت به نام تقاوی و مساعده به ایشان عنایت کند و هم تا یکسال هریک از عموم نفوس ذکور واناث را، صغیراَ کان او کبیرا، در هر ماهی سه سیر و سه چارک به وزن کابل گندم و غیره حبوبات به اسم بخشش، جهت خوراک ایشان از انبار دولت بدهد…” و ایشک آقاسی دوست محمد خان با جماعه نبایر دارو، و اصل علاقه چوره شده، هزاره گان را تهی دست، از موطن و مسکن ایشان امر بیرون شدن نموده، حاصل مزارع و خرمن های ایشان را با آن که اکثر مالیه آن را داده بودند، ضبط و تسلیم افغانان کرد…و از این روز به بعد ایشک آقاسی دوست محمد خان، همت بر اخراج مردم هزاره و ادخال طوایف متفرقه افغان گماشته، تا سنه هزاروسه صدو بیست و دو قرب چهارصد هزار خانوار را از موطن و مسکن ایشان به هرنوعی که دانست وتوانست ، خارج ساخته، از قرب قندهار تاجوار مالستان و هزاره بهسود و سه پای دایزنگی ونیلی و تمزان دایکندی در هریک از طول وعرض یکصدو پنجاه از مواطن هزاره دای ختای و دای چوپان و دای میری و دایه و فولاد را به افغانان داد و هزاره گان فرارشده از صدی ده الی بیست خانه، جان از داخل افغانستان به سلامت در خارج چون خراسان ایران و ترکستان روسی و بخارا وپنجاب و هند و بلوچستان بردند.”
در عین حالی که مناطق وجایداد های هزاره ها اشغال گردیده و به کوچی های مهاجر و دیگران سپرده شده و جنایات وحشتناک علیه آنان تحمیل می شد از خارج شدن وهجرت آنان به دیگر کشور ها نیز بشدت ممانعت صورت می گرفت.
سراج التواریخ” تتمه جلد سوم صفحه ۴۶۱ چنین آمده است:
“چند خانوار از هزارگانی که مزارع و مراتع و موطن، قلاع و ضیاع ایشان به افغانان داده شده بود، راه بینوایی و جلاوطنی جانب خاک مقبوضه دولت انگلیس برگرفته، چون واصل بندر موضع الاجرعه شدند، غندو خان ضابط و میرزا صاحب خان عامل آنجا از اشتهاری که در باب منع وقدغن رفتن مردم هزاره در ممالک خارجه چنانچه گذشت انتشاریافته و حکم رفته بود که:”مردم هزاره از هر بندری که عبورکرده داخل خاک خارج مملکت شود، حارث آن بندر کشته شود، ایشان را از رفتن بازداشته و گسیل قندهارکردند واغلب در زندان بمرد،”
تاریخ وقایع گذشته نشان میدهد که حاکمان افغانستان خواستارمحدود شدن هزاره های بواسطه قتل عام، غصب املاک ، دارایی کوچاندن اجباری، و جنابات بی شماری دیگر علیه هزاره ها بوده و در عین حال از هجرت و ساکن شدن آنان در کشورهای دیگر حدالامکان جلوگیری می نموده است. همچنان از اندک ترین تماس هزاره ها با مردم خارج خایف بوده و می باشند.
مرحوم کاتب در صفحه ۱۶۴ بخش دوم جلد چهارم سراج التواریخ چنین آورده است:
“حسن و خداداد نامان که در قندهار روز غربت و بینوایی به سر می بردند، مریض شده از علاج در جای وقایع نگار دولت انگلیس رفته و دوا گرفته صحت یاب شدند و پس از صحت باز راه آمد و شد نزد او بازکرده محبوس گشتند. و اقدس والا از عریضه حکمران قندهار بر ماجرا آگاه گردید. در روز بیست ویک رمضان احکام و ارقام فرمودکه: ” هردو تن را هم چنان محبوس گسیل هرات نماید.” و هم حکمران هرات را فرمان کرد که: ” ایشان را حبس دایمی نموده و به حراست نگاه دارد تا بمیرند.” و هم در این ایام عطامحمد خان نامی از حضور والا به حکومت مقر و قوم ترکی و علی خیل ممتاز و سرفراز آمد.”
کشتار، غصب زمین، املاک و انواع ظلم علیه هزاره ها بعد از فوت عبدالرحمن توسط اولاد و حاکمان پس از آنان نیز ادامه داشته و رفته رفته در افغانستان ظلم علیه هزاره ها مبدل به یک فرهنگ گشته که حتی خیلی از ساکنان عادی این کشور نیز هزاره ها را منحیث محکومین در جامعه و مستحق تعاملات برده گونه با آنان پنداشته و شماری تاهنوز چنان دیدگاهی نسبت به هزاره ها دارند.
فشار روانی و خشونت های فیزیکی ناشی از حضور طالبان در مناطق متصل و همچنان عدم توجه حکومت جهت انکشاف و محرومیت زدائی در هزاره جات ، نبودن راه های مواصلاتی، نبود برق، کمبود امکانات مخابراتی، فقر، عدم دسترسی به خدمات طبی، سرما و برفباری شدید در زمستان ها و… فساد در ادارات محلی بخصوص نهاد های قضائی، کمبود مکاتب که دربسیاری از مناطق این ساحات شاگردان در زیر سایه درختان، زیر چادرها، درفضای باز، روی خاک وبا عالم از وحشت، خوف و تهدید درس می خوانند و خیلی از مشکلات رهایشی دیگر که در مجموع شرایط زنده گی دراین ساحات را دشوارنموده و درپهلوی آن همه، یوریش و تهاجم هرساله کوچی های مسلح و تحت حمایت طالبان و حلقاتی درحکومت وضعیتی را ترسیم می نمایند که شرایط زندگی هزاره ها را درحاکمیت عبدالرحمن دراذعان متجلی می سازند.
حکومت افغانستان درعین حال که از تامین امنیت کافی برای تمامی مردم افغانستان عاجزاند. از ارائه ابتدائی ترین امکانات زنده گی به مردم صلح دوست و محروم مناطق مرکزی کشور طفره میروند و در بسیاری موارد در پهلوی گسترش فقرعمدی در محل سکونت هزاره ها، تقویت و گسترش حاکمیت طالبان درجوار مناطق سکونت هزاره ها مانند: تمزان وگیزاب، مسیرهای مواصلاتی ولایت دایکندی، کابل- غزنی، میدان- بهسود، پروان- بامیان وغیره تشویق کوچی ها و دیگر عوامل فشار باعث بی خانمانی و مهاجرت گسترده آنان گردیده است.
هزاره های ساکن در مناطق مختلف ولایت غزنی، میدان وردک، هلمند، غور، حتی کابل وغیره نیز نظر به موقعیت مناطق شان همچنان با فشارهای گوناگون ومختلفی مواجیه اند که وضعیت هریک از آن مناطق نیازمند بررسی های جداگانه می باشند.
از سوی دیگر حکومت افغانستان نقاط تجمع مهاجرین افغانستانی را در کشور های مختلف دنیا با دسایس و سیاست های خصمانه هدف قرار داده که ایران، استرالیا، انگلستان و ناروی از جمله کشور هایی می باشند که طی سال های اخیر اکثراَ پناهجویان هزاره تبار رهسپار آن کشورها گردیده و این مسئله دستگاه دیپلماسی حکومت کنونی افغانستان را تحریک نموده تا با انگیزه های معلوم، مشخص با عقد قرارداد های مختلف خواستار برگشتاندن عده آنان گردیده و باعث ایجاد مشکل و دشواری در روند زندگی شماری زیادی از پناهجویان افغانستانی در دیار غربت گردیده است.
نوت: متن انگلیسی این نوشته در ماه مارچ ۰۱۲ نشر گردیده است.
بنام خدا
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ (۲۰۴)
و از میان مردم کسى است که در زندگى این دنیا سخنش تو را به تعجّب وامىدارد ، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مىگیرد ، و حال آنکه او سختترین دشمنان است .﴿البقرة، ۲۰۴﴾
قرآن سخن مستقیم خدا، وسیله هدایت و نجات بندگان است و برای ما ارزش و قداست ذاتی دارد بنا بر این آنگاه که به این کتاب عظیم الشان آسمانی اهانتی صورت گیرد بایسته است که مسلمانان و معتقدان به حرمت و قداست این رساله الهی در تقبیح و محکومیت این عمل با گفتار و رفتار به پا خیزند.
اما در زمانه ی ما که نزد برخی همه چیز حتی ارزشها و اعتقادات جنبه ابزاری پیدا نموده و بر مدار و محور منافع پست دنیوی و حتی لذات شهوانی می چرخد این توقع بیهوده است. همین چندی پیش بود که سربازان آمریکایی در پایگاه بگرام قرآن را به آتش کشیدند و پیشتر از آن تری جونز کشیش آمریکایی به چنینی اقدام غیر انسانی دست زد و….آن چه در این میان قابل توجه بود و نیز تحسین بر انگیز، اعتراضات و تظاهرات ، بیانیه ها و مصاحبه ها لعن و نفرینها ، طومار تکفیر و تقبیح ها بود که در رسانه های دیداری و شنیداری و…. بروز یافت. ما هم گفت درود فرستادیم بر این همه غیرت دینی و عرق مسلمانی که تحمل یک لحظه توهین به مقدسات دینی را بر نمی تابند لذا خدای را سپاس گفتیم بر این دینداران مسئول و متدینان متعهد و آرزو کردیم که بر اجر اخروی و مزد دنیوی این جماعت افزوده تر گردد.
اما دیری نپائید که سپاهیان جهل و لشکریان جور، با بیرق های سفید و قلب های سیاه ، بنام کوچی و طالب با داتسون و پیکا ، راکت و مسلسل، راهی بهسود و دایمرداد گردیدند و بار دیگر در سایه دولت فاسد کرزی و رهبران محفاظه کار شیعی و هزارگی و سیاستمداران نان به نرخ روز خور فاجعه آفریدند. در این تجاوز گسترده که حدود ۲۰۰۰ نیروی مسلح متجاوز بر سر خانه و کاشانه بهسودیان فقیر و بی دفاع ریختند تا زندگی روستایی او را به یغما برده و دموکراسی دروغین غربی و بوق و کرنای حقوق بشرو هدیه ی تمدن امریکایی را به مسخره گرفته و توحش طالبانی و انسان ستیزی اوغانی را به نمایش بگذارند.
در این تهاجم وسیع طالبان کوچی نقاب بر هیچ چیزی رحم نکردند از جان انسان تا خانه های گلین و مزارع جو و گندم و درختان و نهالهای نَوتَک و از مکاتب تا منابر و مساجد و حسینینه ها و حتی قرآن کریم! همه در آتش بیداد کوچی سوختند بی آنکه لرزه بر اندام موءمنی بیندازند و متدینی را به واکنش وادارد! تمام رسانه های که دیروز علیه سرباز سرخورده و بد طینت امریکایی و پیشتر از آن علیه کشیش کلیسای فاسد به صدا در آمده بودند در برابر این جنایات سکوت معنی داری نمودند گویا نه انسانی کشته شده ونه خانه ای تاراج شده و نه ارزشهای الهی به استهزا گرفته شده ! من هرچه به ذهنم فشار می آورم هیچ توجیهی برای این بی تفاوتی پیدا نمی توانم .
چرا قرآن مجید قداستش را از دست داده که در زیر پاهای بیابانگردان بنام کوچی ورق ورق می شود و او با خیال راحت به آتش می کشد اما لبان معترض سابق و ناظران لاحق همه بند آمده و کسی علیه این همه جسارت چیزی نمی گویند و نمی نویسند. چرا مسجد و حسینیه ی سوخته در بهسود احترام و ارزشی ندارند و کسی از آنها دفاعی نمی کنند؟ کجایند مدعیان مسلمانی و پیروی از قرآن و عترت ؟ چرا برای معلوم شدن جنازه های شهدای کجاب که در کوه ها مانده کسی از سر دینداری و مسلمانی اقدامی انجام نمی دهد چرا حتی یک سطر خبر در بنگاه های طویل و عریض خبرپراکنی شان نشر نمی کنند؟ قرآنی که در بهسود به آتش کشیده شده همانی نیست که بردستان نحس «تری جونز» سوزانده شد؟ تا کنون بر سیاست یک بام و دو هوا می خندیدیم و به نظر من بیش از سیاست در جامعه وزمانه ما دیانت یک بام و دو هوا وجود دارد و باید این مثال را بیشتر برجسته نمائیم.
تنها یک تو جیه می توان یافت و آن اینکه در اینجا برای «دیانت معیشت محور» زمینه ای وجود ندارد و تو هرچه از بهسود بگویی و خانه ها و قرآنهای سوحته اش کسی هوای جیبت را ندارد «مذهب و مکسب» باید یکی باشد بر این اساس است که قرآن بهسودی بی ارزش است چون مایهی مکسب و درآمد نیست بگذار که بسوزد و بسوزد حتی این ارزش را ندارد که دو دقیقه برایش زمان صرف کنی و دو سطر گزارشش را نشر کنی. بگذار حسینیه های بهسود از یکسر بسوزد چون حسینیه و بیرق حضرت امام حسین زمانی ارزش دارد که در پایش گاو صندوق بگذاری و روزها تبلیغ کنی تا مردم پرکنند و شبها خالی کنی! قرآن وقتی که در آمد نداشته باشد از منظر این جماعت نه الفاظش ارزش دارد و نه محتوایش! وقتی که می گوید مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً (۳۲)
هر کس کسى را جز به قصاص قتل ، یا [ به کیفر ] فسادى در زمین بکشد ، چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد . و هر کس کسى را زنده بدارد ، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است .( المائدة) اگر منافع را تامین نکند این پیام های صریح و قاطع گوش شنوایی ندارد
—————————-
تصاویر از آتش زدن قرآن کریم و حسینیه ها در بهسود توسط طالبان کوچی نما